--WEBLOG

خبر، کوتاه است : مشکل مرخصی و محدودیت تردد خودروهای پلاک اروندی مرتفع شد.
خدا را شکر. این هم کاری است برای خودش . کار کوچکی هم نیست. برای حل کردن این موضوع هم ملاحظات و مناقشات بسیاری صورت گرفته و در سطوح زیادی رایزنی و تلاش شده تا این معضل برطرف شود. دست همگی درد نکند . اجر همگی محفوظ انشاءالله. بالاخره دو سه هزار نفر از طبقه متوسط و مرفه این منطقه ، بخشی از سرمایه شان را به این سمت هدایت کرده بودند و بلاتکلیف بودند. کیفیت بالا و شیک بودن و تفاوت قیمت آن در مقایسه با خودروهای پلاک ملی از عواملی بوده و هست که بخشی از شهروندان را ترغیب می کند به این خرید تن در دهند. اصلاً راستش را بخواهید منطقی تر است . با همان مبلغ و یا اندکی بیشتر می توانی خودرویی با کیفیت بسیار بالاتر از انتخابهای داخلی را صاحب شوی. حالا اینکه بتوانی با این خودرو تا مرکز استان تردد کنی (شعاع 120 کیلومتر) امتیاز و نقطه رجحان فوق العاده ای است که رفته رفته می تواند به بازار این خودروها رونق ببخشد و حضورشان را در منطقه پررنگ تر کند.
اما ،
از آنجایی که ما عادت داریم اول کاری را انجام بدهیم بعد در موردش فکر کنیم ، ورود این خودروها به منطقه هم از این قاعده مستثنی نیست. اول خودرو را وارد می کنیم و بعد به فکر عوارض و محدودیت تردد و بیمه و تعمیرات و لوازم یدکی و مرخصی و ... می افتیم. من می خواهم بحث را بیشتر به پیش ببرم . در شهری که معابر عمومی و ترافیک وسائط نقلیه بخاطر بافت قدیمی و توسعه نیافته شهر ، با مشکلات بسیاری دست در گریبان است و بودجه های میلیاردی باید صرف زیرساختهای ترافیکی شود تا بتوان شرایط حداقلی را بوجود آورد، در شهری که اغلب نمایندگی های مجاز خودروهای داخلی قادر به جوابگویی موثر و رضایتبخش به دارندگان خودروهای پلاک ملی داخلی نیستند چه رسد به خودروهای خارجی ، در شهری که حتی یک پیست کوچک اتومبیل رانی و موتورسواری وجود ندارد و برخی رانندگان ، کوچه ها و خیابانهای تنگ و ترش را عرصه هنرنمایی های مرگ آور خود می کنند و ... چگونه می توان ورود این خودروهای شیک و دوست داشتنی و چالاک را توجیه کرد؟ دوباره توضیح می دهم که اشکالی که به کار وارد می دانم ، عدم آماده سازی زیرساختهای شهری ، خدماتی و اجتماعی برای ورود یک محصول جدید است و گرنه کدام آدم عاقلی بدش می آید پشت خودروی با کیفیت بنشیند؟
ببینید:
نزدیک یک قرن است که خودرو وارد این مملکت شده ولی فرهنگ ترافیکی ما رانندگان وسائط نقلیه همچنان معیوب و مخدوش است. کافی است نگاهی به آمار تصادفات و آسیب دیدگان و هزینه هایی که این بی فرهنگی ترافیکی به مملکت تحمیل می کنند بیاندازید.یا اینکه بیش از یک دهه است که تلفن همراه وارد چرخه زندگی ما شده است و اکثر ما از ابزاری بنام پیامک و بلوتوث استفاده خوبی نمی کنیم. می خواهم بگویم تا زیرساختها آماده نشود، ورود هر محصول جدید به جامعه بیش از آنکه «خدمت رسان» باشد ، «تهدید کننده» و «ضرر رسان» است. سرمایه ای که می تواند با مدیریت و ترغیب صحیح مردم ، در راستای توسعه ی تولید ، اشتغال ، کشاورزی و صنعت در این منطقه جذب و بکار انداخته شود و وارد چرخه ی صحیح مشارکتهای مردمی سودآور شود ، وارد عرصه دلالی و خرید خودروهای کارکرده خارجی می شود. براستی جای این پرسش وجود ندارد که طرف منتفع در این معامله کیست؟
دوست دانشمند جوانی دارم که از افتخارات دانش کامپیوتر در مملکت است و اتفاقاً آبادانی است و بسیار هم متعصب به شهرش . او ضمن خاطره ای می گفت:
«ژاپني ها همان کلاس اول دبستان، اتمام حجت مي کنند با بچه هايشان، درس اول هم جغرافيا است؛ نقشه ژاپن را ميگذارند جلوي بچه ها و مي گويند: ببينيد اين ژاپن کوچولوی ماست، ببينيد! ژاپن ما نفت ندارد، گاز ندارد، معدن ندارد، زمينش محدود است و جمعيتش زياد و ... ليست «نداشته ها» را به بچه ها گوشزد مي کنند، خيلی خودمانی بچه هايشان را مي ترسانند...در ژاپن نظام آموزشي فهرست مشاغل مورد نياز جامعه را از همان اول کار، به «بچه ها» اعلام می کنند، حتي حجم موضوعات درسي کتابهاي درسي در ژاپن، يک سوم اروپا است، چون ژاپنيها معتقدند «عمق» بهتر از «وسعت» است» . حالا مقایسه اش کنید با امر «نیاز سازی كاذب » و «مصرف گرايي» ما در همین یک قلم واردات خودروهای کار کرده خارجی به منطقه آزاد اروند . در خصوص آفات اجتماعی گسترش مصرف گرايي ، توجه شما را جلب مي‌كنم به مطالعه یادداشت عالمانه آقاي دكتر لهسايي زاده.
از روزی که این خودروهای دوست داشتنی پایشان به منطقه باز شد، بیش از آنکه «رافع نیاز» باشند، متاسفانه در بسیاری موارد – نه همه موارد - « ابزار تفاخر» شدند. بحث و جدل در مورد این نیاز کاذب را متاسفانه همین افراد به نشریات کشاندند و بسیاری از نشریات محلی هم متاسفانه به این موضوع دامن زدند. آنچنان که گویی بزرگترین مشکل این مردم مسائلی از جنس مرخصی و ممنوعیت تردد و ... این خودرو هاست. ای کاش نشریه پنج مهر در ویژه نامه ای به تاثیرات مثبت و منفی و اظهار نظرها و سیر جریاناتی که صرفا حول این خودروها شکل گرفت بپردازد تا مشخص شود که این «آدرس غلط» و «نیاز کاذب» و « ترويج مصرف گرايي» و «پیچیدن نسخه مخصوص کیش و قشم برای آبادان و خرمشهر » و «عدم توجه به شاخص های بومی در محدوده جغرافيايي ساحل اروند» ، چه انرژی و وقتی از مردم و مسئولین محترم این دو شهر و این استان گرفت و هنوز هم می گیرد. این در حالی است که معضلاتی مثل فاضلاب ، معابر شهری ، اشتغال ، کشاورزی ، گرد و غبار ، آب ، امور فرهنگی زیر ساخت ، ضریب موفقیت دانش آموزان در کنکورهای سراسری و میزان جذب فارغ التحصیلان بومی در منطقه و ... همچنان وجود دارند و به اندازه حتی عشری از موضوع « خودروهای پلاک اروندی» برای برخی از افراد – از جمله نشریات محلی- دغدغه ایجاد نکرده اند و انگار نه انگار که غیر از این دو سه هزار نفر صاحب خودروی پلاک اروندی – کمتر یا بیشتر- دویست و نود و هشت هزار نفر دیگر هم در این منطقه زندگی می کنند و مشکلات اساسی و نیازهای اولیه شان چیز دیگری است.
چند ساعتی از انتشار خبر حل مشکل مرخصی و تردد خودروهای مذکور نگذشته بود که دوستی گفت: از خارج از آبادان با من تماس گرفته اند و سفارش پنجاه دستگاه خودروی پلاک منطقه آزاد اروند داده اند. خیر است انشاءالله.
چاپ شده در هفته‌نامه پنج‌مهر شماره 23


HOME BIOGRAPHY GALLERY WEBLOG CONTACT